کد خبر: 1251        تاریخ خبر: 15 خرداد 1391 ساعت 18:40        تعداد بازدید: 684

مرگ معاویه


 
 
 
 
 
 اگر در تاریخ جستجو کنیم، در میان برگ‌برگ تاریخ نامی از سلطان حیله‌گران و زیرکی شیطان‌صفت می‌یابیم که با مکر و حیله خود قلم تاریخ را که به سوی کمال بشریت سیر می‌کرد، تغییر داد و مانع از بزرگی و کمال شد و دل برترین و والاترین مردمان، پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) را خون کرد.
آری! نام معاویه فرزند ابوسفیان از سران فتنه تا آنجا که در روز شورا او نیز با سران کفر عهد و پیمان بست که پیامبراکرم(ص) را به قتل برساند و رهبر سپاه کفر در سه جنگ بزرگ بدر و احد و خندق بود و مادری چون هند که از فساد، شهره عام بود و چون معاویه را به دنیا آورد، به چهار پدر نسبت داد. وای از آن زن که تنها به دندان گرفتن جگر پاک ترین مؤمنان، حمزه(ع) برایش کافی است تا نام هند جگرخوار را بگیرد.
طبیعی است که فرزند این دو خبیث و ناپاک کودکی شود به نام معاویه که پس از فتح مکه در میان سایر افارد و به ناچار به صورت ظاهر ایمان آورد و از سهم (مؤلفة قلوبهم) از غنائم جنگ حنین که ویژه جلب قلوب تازه مسلمانان سست‌ ایمان بود، صد شتر و مقدار زیادی نقره بهره برد. (اسدالغابة، ج 5، ص 201)
در کفر و اسلام نیاوردن معاویه همین بس که خطاب به ابوسفیان این اشعار را سرود:
ای صخر، اسلام را نپذیر که ما را به رواسیی دچار خواهی ساخت.
پس از مرگ عزیزانی که در جنگ بدر پاره پاره شدند.
دایی و عویم و نیز عموی مادرم که سومین فرد آن کشتگان بود.
و حنظله برادر خوبم، آنها که خواب سحرگاه ما را به بیداری مبدل ساختند.
یک لحظه نیز به اسلام میل نکن که بر گردن ما بار ننگ می‌گذارد!
سوگند به اشترانی که چون رقاصگان در مکه راه می‌پیمایند.
مرگ از ملامت دشمنان کینه‌توز ما آسان‌تر است.
که بگویند فرزند حرب ـ ابوسفیان ـ به خاطر ترس و وحشت از بت «عزّی» روی گردانیده است. (شرح نهج‌البلاغه، ج 6، ص 289)
کاش اسلام نمی‌آورد و در لباس مسلمان این‌گونه به اسلام ضربه نمی‌زد. اما نامه اعمال معاویه مملو از خیانت و خدعه و فریب است وش اید بتوان بزرگ‌ترین خدعه‌های معاویه را به چند قسم تقسیم کرد:
1ـ نقش ماهرانه در قتل عثمان
یعقوبی در تاریخ معروف خود می‌نویسد: معاویه به عثمان گفت لشکر آماده است من آمده‌ام تا رأی تو را بدانم و برگردم و آن را بیاورم.
عثمان گفت: نه به خدا سوگند، لیکن تو خواستی که من کشته شوم و بگویی که خونخواه اویم برگرد و مردم را نزد من برسان. پس معایوه بازگشت و دیگر به سوی عثمان نیامد تا این‌که وی کشته شد. (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 175)
صاحب کتاب (نصایح الکافیه) در این‌باره می‌نویسد:
هنگامی که عثمان در محاصره شورشیان واقع شده بود، نامه‌ای به معاویه نوشت و از او استمداد طلبید. معاویه نیز دوازده هزار سرباز مجهز را آماده و به سوی مدینه بسیج کرد و دستور داد که لشکر در همان حدود شام توقف کند تا دستور ثانوی برسد ولی دستور نرسید تا این‌که عثمان کشته شد. (النصایح الکافیه، ص 20 ـ 21)
 
همان‌گونه که عثمان فهمیده بود، معاویه پس از کشته شدن او خون عثمان را دست‌آویز خود قرار داد و به بهانه مطالبه خون عثمان، مردم شام را فریفت و بدان‌وسیله آنها را گمراه نمود که چگونگی شرح و ماجرای آن در همه تواریخ در جریان جنگ (صفین) روشن است.
 
آری! تا زمانی که عثمان زنده بود، معاویه برای تحکیم موقعیت خویش از او استفاده می‌کرد ولی از آن روزی که تشخیص داد از مرده عثمان بهتر می‌تواند بهره‌برداری کند، برای قتل او زمینه‌چینی کرد و در لحظاتی که کاملاً قادر بود کمک‌های مؤثری بر او بنماید و جلوی قتل او را بگیرد، وی را در چنگال حوادث تنها گذاشت و مکر و حیله را تا به آنجا کشاند که به امیرمؤمنان(ع) تهمت زد که ایشان در قتل عثمان شرکت داشتند و باعث ایجاد جنگ صفین شد.
 
2ـ جنگیدن وی با امیرمؤمنان علی(ع)
 
یکی از جنایات بزرگ و فراموش‌ندشنی معاویه که دلیل بر کفر و طغیان و عدم ایمان و سرکشی او در برابر حق و حقیقت است، راه‌اندازی جنگ صفین و کشتن تعداد زیادی از یاران پیامبراکرم(ص) است.
 
ابن عبدالبر در «استیعاب» و ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» به روایت از عبدالرحمن بن ابزی آورده‌اند که در جنگ صفین تعداد هشتصد نفر از یاران رسول‌خدا(ص) از «اصحاب بیعت شجره و بیعت رضوان» به همراه علی(ع) بودند که شصت و سه نفر آنان در این جنگ کشته شدند که یکی از آنان عمار یاسر است.
 
(استیعاب، ج 2، ص 229 و سیر اعلام النبلاء، ج 1 و 2، ص 649)
 
3ـ بدعت وی در سب و لعن امام
 
معاویه علاوه بر همه جنایاتش به امیرمؤمنان علی(ع) نخستین پیشگام در اسلام و ایمان و امام به حق و جانشین راستین رسول خداست، دشنام می‌گفت و او را به بدی یاد می‌کرد و لعنت می‌نمود. (وقعه صفین، ص 552)
 
ابن ابی‌الحدید معتزلی در «شرح نهج‌البلاغه» می‌نویسد:
 
معاویه در شام و عراق و نقاط دیگر، به مردم دستور داد تا علی(ع) را دشنام دهند و از او بیزاری جویند و بر فراز منابر مسلمین در این‌باره خطبه خوانده می‌شد و این کار در دوران حکومت بنی‌امیه و بنی‌مروان سنت معمول و رایج گردید تا هنگامی که عمربن‌عبدالعزیز به حکومت رسید و این سنت ناپسند را از میان برداشت.
 
وی در ادامه سخنان خود می‌نویسد: شیخ ما ابوعثمان جاحظ می‌گوید: معاویه در آخر خطبه نماز جمعه چنین می‌گفت:
 
اللهم إنّ اباتراب ألحد فی دینک وصد عن سبیلک فالعنه لعناً وبیلاً وعذبه عذاباً ألیماً!
 
پروردگارا! همانا ابوتراب در دین تو الحاد ورزید و مردم را از راه تو بازداشت پس او را لعنت کن! لعنتی سخت و او را عذاب ده عذابی دردناک!
 
و همین الفاظ را به همه آفاق اسلام نوشت و بخشنامه کرد و تا روزگار عمربن‌عبدالعزیز همین کلمات بر سر منابر مسلمین گفته می‌شد. (شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 56)
 
4ـ قتل مالک اشتر
 
ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه در معرفی وی چنین می‌نویسد: مالک مردی سوارکار دلیر و سالاری از سران و بزرگان شیعه است که سخت پایبند دوستی و یاری دادن به امیرمؤمنان بوده است و علی(ع) پس از مرگ مالک درباره او فرموده است: خداوند مالک را رحمت کند او برای من همان‌گونه بود که من برای رسول خدا بودم.
 
مالک اشتر از سوی امیرمؤمنان(ع) به عنوان حاکم و فرمانروای مصر انتخاب شد و به سوی آنجا رهسپار گردید. جاسوسان معاویه که پیوسته در عراق پراکنده بودند، این موضوع را به وی گزارش دادند. سخت ناراحت شد و از آنجا که به مصر طمع بسته بود، به عامل خود در قلزم نامه‌ای نشوت و او را از نصب اشتر به فرمانروایی مصر آگاه ساخت و برای او نوشت اگر بتوانی کار اشتر را پیش از رسیدن به مصر بسازی تا من و تو زنده‌ایم خراجی از تو نخواهم گرفت!
هنگامی که مالک به طرف مصر حرکت کرد و در سر راه خود به قلزم رسید، عامل مذکور از وی استقبال کرد و از او خواست تا به نزلش وارد شود. پس اشتر به خانه او رفت. مهماندار شربتی از عسل آمیخته به سم مهلک برایش آورد و بدو نوشاند. نوشیدن عسل همان و درگذشت اشتر همان!
گویند معاویه پس از باخبر شدن از مرگ مالک بر مردم شام منبر رفت و گفت: علی دو دست داشت یکی از آن دو عمار یاسر بود که در صفین قطع شد و دیگری اشتر بود که خبر قطعش امروز برایم رسید. (کامل ابن اثیر، ج 3، ص 352 ـ 353)
5ـ ولایت‌عهدی یزید
یکی دیگر از جنایات و تبه‌کاری‌های معاویه که در حقیقت مجسمه تبهکاری و از گناهان بزرگ و نابخشودنی است، بیعت گرفتن برای یزید پلید است که وی بر خلاف خواست (اهل حل و عقد) یعنی صاحب‌نظران امت و از طریق تهدید و سرکوبی باقی‌مانده مهاجرین و انصار و علی‌رغم مخالفت برجسته‌ترین اصحاب پیامبر فرزند دائم‌الخبر خود را که همواره مست و مخمور بود و با خدا و رسولش جنگ و ستیز داشت و محرمات الهی را هتک می‌کرد و بی پروا و آشکارا مرتکب معاصی کبیره می‌شد، به خلافت نصب کرد.
معاویه با اینکه از فساد اخلاقی یزید اطلاع داشت و می‌دانست که همه مردم می‌دانند که او سگ‌باز و میمون‌باز و می‌گسار است، در عین حال برای انجام دادن نظر خود سخت دست به کار شد و از هر وسیله ممکن کمک گرفت و هر حیله و نیرنگ و جنایتی که در توانش بود، به کار برد و  سرانجام فرزند خود را جانشین نمود.
 
و جای تعجب نیست که از پدری با چنین سابقه ننگین، فرزندی پدید آید که سه سال حکومت کند و در هر سال فاجعه‌ای را به بار آورد. سالی فرزند رسول خدا(ص) را به شهادت رساند و خاندانش را به اسارت برد و سالی فاجعه حره و سالی ویران نمودن کعبه و خاندانی از شجره خبیثه گردند که در قرآن به آنان مثل زده شد.

 

 

 

 

 

اگر در تاریخ جستجو کنیم، در میان برگ‌برگ تاریخ نامی از سلطان حیله‌گران و زیرکی شیطان‌صفت می‌یابیم که با مکر و حیله خود قلم تاریخ را که به سوی کمال بشریت سیر می‌کرد، تغییر داد و مانع از بزرگی و کمال شد و دل برترین و والاترین مردمان، پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) را خون کرد.

آری! نام معاویه فرزند ابوسفیان از سران فتنه تا آنجا که در روز شورا او نیز با سران کفر عهد و پیمان بست که پیامبراکرم(ص) را به قتل برساند و رهبر سپاه کفر در سه جنگ بزرگ بدر و احد و خندق بود و مادری چون هند که از فساد، شهره عام بود و چون معاویه را به دنیا آورد، به چهار پدر نسبت داد. وای از آن زن که تنها به دندان گرفتن جگر پاک ترین مؤمنان، حمزه(ع) برایش کافی است تا نام هند جگرخوار را بگیرد.

 
طبیعی است که فرزند این دو خبیث و ناپاک کودکی شود به نام معاویه که پس از فتح مکه در میان سایر افراد و به ناچار به صورت ظاهر ایمان آورد و از سهم (مؤلفة قلوبهم) از غنائم جنگ حنین که ویژه جلب قلوب تازه مسلمانان سست‌ ایمان بود، صد شتر و مقدار زیادی نقره بهره برد. (اسدالغابة، ج 5، ص 201)

 در کفر و اسلام نیاوردن معاویه همین بس که خطاب به ابوسفیان این اشعار را سرود:

 
ای صخر، اسلام را نپذیر که ما را به رسوایی دچار خواهی ساخت.
پس از مرگ عزیزانی که در جنگ بدر پاره پاره شدند.
دایی و عویم و نیز عموی مادرم که سومین فرد آن کشتگان بود.
و حنظله برادر خوبم، آنها که خواب سحرگاه ما را به بیداری مبدل ساختند.
یک لحظه نیز به اسلام میل نکن که بر گردن ما بار ننگ می‌گذارد!
سوگند به اشترانی که چون رقاصکان در مکه راه می‌پیمایند.
مرگ از ملامت دشمنان کینه‌توز ما آسان‌تر است.
که بگویند فرزند حرب ـ ابوسفیان ـ به خاطر ترس و وحشت از بت «عزّی» روی گردانیده است. (شرح نهج‌البلاغه، ج 6، ص 289)

 کاش اسلام نمی‌آورد و در لباس مسلمان این‌گونه به اسلام ضربه نمی‌زد. اما نامه اعمال معاویه مملو از خیانت و خدعه و فریب است وشاید بتوان بزرگ‌ترین خدعه‌های معاویه را به چند قسم تقسیم کرد:

 1ـ نقش ماهرانه در قتل عثمان
 
یعقوبی در تاریخ معروف خود می‌نویسد: معاویه به عثمان گفت لشکر آماده است من آمده‌ام تا رأی تو را بدانم و برگردم و آن را بیاورم.
عثمان گفت: نه به خدا سوگند، لیکن تو خواستی که من کشته شوم و بگویی که خونخواه اویم برگرد و مردم را نزد من برسان. پس معاویه بازگشت و دیگر به سوی عثمان نیامد تا این‌که وی کشته شد. (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 175)
صاحب کتاب (نصایح الکافیه) در این‌باره می‌نویسد:
هنگامی که عثمان در محاصره شورشیان واقع شده بود، نامه‌ای به معاویه نوشت و از او استمداد طلبید. معاویه نیز دوازده هزار سرباز مجهز را آماده و به سوی مدینه بسیج کرد و دستور داد که لشکر در همان حدود شام توقف کند تا دستور ثانوی برسد ولی دستور نرسید تا این‌که عثمان کشته شد. (النصایح الکافیه، ص 20 ـ 21)
همان‌گونه که عثمان فهمیده بود، معاویه پس از کشته شدن او خون عثمان را دست‌آویز خود قرار داد و به بهانه مطالبه خون عثمان، مردم شام را فریفت و بدان‌وسیله آنها را گمراه نمود که چگونگی شرح و ماجرای آن در همه تواریخ در جریان جنگ (صفین) روشن است.
آری! تا زمانی که عثمان زنده بود، معاویه برای تحکیم موقعیت خویش از او استفاده می‌کرد ولی از آن روزی که تشخیص داد از مرده عثمان بهتر می‌تواند بهره‌برداری کند، برای قتل او زمینه‌چینی کرد و در لحظاتی که کاملاً قادر بود کمک‌های مؤثری بر او بنماید و جلوی قتل او را بگیرد، وی را در چنگال حوادث تنها گذاشت و مکر و حیله را تا به آنجا کشاند که به امیرمؤمنان(ع) تهمت زد که ایشان در قتل عثمان شرکت داشتند و باعث ایجاد جنگ صفین شد.

 2ـ جنگیدن وی با امیرمؤمنان علی(ع)
 
یکی از جنایات بزرگ و فراموش‌نشدنی معاویه که دلیل بر کفر و طغیان و عدم ایمان و سرکشی او در برابر حق و حقیقت است، راه‌اندازی جنگ صفین و کشتن تعداد زیادی از یاران پیامبراکرم(ص) است.
ابن عبدالبر در «استیعاب» و ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» به روایت از عبدالرحمن بن ابزی آورده‌اند که در جنگ صفین تعداد هشتصد نفر از یاران رسول‌خدا(ص) از «اصحاب بیعت شجره و بیعت رضوان» به همراه علی(ع) بودند که شصت و سه نفر آنان در این جنگ کشته شدند که یکی از آنان عمار یاسر است.(استیعاب، ج 2، ص 229 و سیر اعلام النبلاء، ج 1 و 2، ص 649)

 
3ـ بدعت وی در سب و لعن امام
 
معاویه علاوه بر همه جنایاتش به امیرمؤمنان علی(ع) نخستین پیشگام در اسلام و ایمان و امام به حق و جانشین راستین رسول خدا(ص)، دشنام می‌گفت و او را به بدی یاد می‌کرد و لعنت می‌نمود. (واقعه صفین، ص 552)

ابن ابی‌الحدید معتزلی در «شرح نهج‌البلاغه» می‌نویسد:

معاویه در شام و عراق و نقاط دیگر، به مردم دستور داد تا علی(ع) را دشنام دهند و از او بیزاری جویند و بر فراز منابر مسلمین در این‌باره خطبه خوانده می‌شد و این کار در دوران حکومت بنی‌امیه و بنی‌مروان سنت معمول و رایج گردید تا هنگامی که عمربن‌عبدالعزیز به حکومت رسید و این سنت ناپسند را از میان برداشت.
 
وی در ادامه سخنان خود می‌نویسد، شیخ ما ابوعثمان جاحظ می‌گوید: معاویه در آخر خطبه نماز جمعه چنین می‌گفت:
 
اللهم إنّ اباتراب ألحد فی دینک وصد عن سبیلک فالعنه لعناً وبیلاً وعذبه عذاباً ألیماً!
 
پروردگارا! همانا ابوتراب در دین تو الحاد ورزید و مردم را از راه تو بازداشت پس او را لعنت کن! لعنتی سخت و او را عذاب ده عذابی دردناک!
 
و همین الفاظ را به همه آفاق اسلام نوشت و بخشنامه کرد و تا روزگار عمربن‌عبدالعزیز همین کلمات بر سر منابر مسلمین گفته می‌شد. (شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 56)

4ـ قتل مالک اشتر

ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه در معرفی وی چنین می‌نویسد: مالک مردی سوارکار دلیر و سالاری از سران و بزرگان شیعه است که سخت پایبند دوستی و یاری دادن به امیرمؤمنان بوده است و علی(ع) پس از مرگ مالک درباره او فرموده است: خداوند مالک را رحمت کند او برای من همان‌گونه بود که من برای رسول خدا بودم.

مالک اشتر از سوی امیرمؤمنان(ع) به عنوان حاکم و فرمانروای مصر انتخاب شد و به سوی آنجا رهسپار گردید. جاسوسان معاویه که پیوسته در عراق پراکنده بودند، این موضوع را به وی گزارش دادند. سخت ناراحت شد و از آنجا که به مصر طمع بسته بود، به عامل خود در قلزم نامه‌ای نوشت و او را از نصب اشتر به فرمانروایی مصر آگاه ساخت و برای او نوشت اگر بتوانی کار اشتر را پیش از رسیدن به مصر بسازی تا من و تو زنده‌ایم خراجی از تو نخواهم گرفت!
 
هنگامی که مالک به طرف مصر حرکت کرد و در سر راه خود به قلزم رسید، عامل مذکور از وی استقبال کرد و از او خواست تا به منزلش وارد شود. پس اشتر به خانه او رفت. مهماندار شربتی از عسل آمیخته به سم مهلک برایش آورد و بدو نوشاند. نوشیدن عسل همان و درگذشت اشتر همان!
 
گویند معاویه پس از باخبر شدن از مرگ مالک بر مردم شام منبر رفت و گفت: علی دو دست داشت یکی از آن دو عمار یاسر بود که در صفین قطع شد و دیگری اشتر بود که خبر قطعش امروز برایم رسید. (کامل ابن اثیر، ج 3، ص 352 ـ 353)
 
5ـ ولایت‌عهدی یزید

 یکی دیگر از جنایات و تبه‌کاری‌های معاویه که در حقیقت مجسمه تبهکاری و از گناهان بزرگ و نابخشودنی است، بیعت گرفتن برای یزید پلید است که وی بر خلاف خواست (اهل حل و عقد) یعنی صاحب‌نظران امت و از طریق تهدید و سرکوبی باقی‌مانده مهاجرین و انصار و علی‌رغم مخالفت برجسته‌ترین اصحاب پیامبر فرزند دائم‌الخمر خود را که همواره مست و مخمور بود و با خدا و رسولش جنگ و ستیز داشت و محرمات الهی را هتک می‌کرد و بی پروا و آشکارا مرتکب معاصی کبیره می‌شد، به خلافت نصب کرد.
 
معاویه با اینکه از فساد اخلاقی یزید اطلاع داشت و می‌دانست که همه مردم می‌دانند که او سگ‌باز و میمون‌باز و می‌گسار است، در عین حال برای انجام دادن نظر خود سخت دست به کار شد و از هر وسیله ممکن کمک گرفت و هر حیله و نیرنگ و جنایتی که در توانش بود، به کار برد و سرانجام فرزند خود را جانشین نمود.
 
و جای تعجب نیست که از پدری با چنین سابقه ننگین، فرزندی پدید آید که سه سال حکومت کند و در هر سال فاجعه‌ای را به بار آورد. سالی فرزند رسول خدا(ص) را به شهادت رساند و خاندانش را به اسارت برد و سالی فاجعه حره و سالی ویران نمودن کعبه و خاندانی از شجره خبیثه گردند که در قرآن به آنان مثل زده شد.
 
بقلم: هاشمی شهیدی

صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی

فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 
نظرات کاربران: (1 نظر)
16 خرداد 1391 ساعت 00:55
لعنت بر معاویه
خیلی متشکرم این جور مطالب رو بیشتر بزارید اطلاعات راجع به دشمنان اهلبیت کمتر داریم
با تشکر فراوان از شما